تبلیغات
نـــــــــــــــفــــــــــــــــس
فریاد بی صدای ما

خدایا این بود عهدی که با هم بستیم؟؟

دوشنبه 21 آذر 1390 ساعت 23 و 16 دقیقه و 57 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: روزهای سخت نبودن با تو ...!!! ،

 

خیلی سخته بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...

خیلی سخته عزیز ترین کست حالش خوب نباشه اما نتونی پیشش باشی...

خیلی سخته قلبت در حال ترکیدن باشه اما نتونی فریاد بزنی...

 

خیلی سخته عشقت و به دیگران بسپاری تا مراقبش باشن...

خیلی سخته بشنوی نفست درد میکشه اما نتونی کاری بکنی...

 

خیلی سخته بفهمی چند شبو آروم و راحت خواب بودی اما عشقت از درد نمیتونست بخوابه...

خیلی سخته بفهمی عزیز لحظه هات بدترین و دردناک ترین لحظه هاشو میگذرونه... 

 

خدایی نفسمو سپرده بودمش به تو...

خدایی به این زودی عهدمون که باهات بستم یادت رفت؟

خدایی قرارمون این بود...؟؟؟

خدایا خودت کمکه نفسم کن تا زودتر خوب شه...

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 آذر 1390 ساعت 23 و 24 دقیقه و 37 ثانیه

و من هنوز عاشقم...!!!

یکشنبه 20 آذر 1390 ساعت 23 و 52 دقیقه و 50 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: همیشه و هنوز قلبم با توام ... میشنوی؟ ،

 

و من هنوز عاشقم...
آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد...
از اول تا آخر سردی حرفهایت رابشمارم و دست آخر...
همه را فراموش کنم...


آنقدر که می توانم...
اسمت را روی تمام آبهای دنیا بنویسم...
و باز هم جا کم بیا ورم...


آنقدر که می توانم...
شب ها طوری به یادت گریه کنم که خدا جایم را با آسمان عوض کند!


و من هنوز عاشقم...
آنقدر که میتوانم چشم هایم را ببندم...
و خیال کنم:

هنوز هم دوستم داری به مانند روزهای گذشته!

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 آذر 1390 ساعت 00 و 00 دقیقه و 18 ثانیه

یادت هست...؟؟!!!

شنبه 19 آذر 1390 ساعت 22 و 43 دقیقه و 00 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: همیشه و هنوز قلبم با توام ... میشنوی؟ ،

 

در ذهن آشفته ام...

 مست به دنبال خاطرات تو می گردم...

 تا با آنها کمی آرام بگیرم...


راستی برایت بگویم...
از وقتی که رفتی چشمهایم...
همانند یک کودک بچه خودشان را خیس می کنند...


یادت هست وقتی که خیس می شدند...
با دستان مهربانت روی چشمهایم می گذاشتی تا آرام بگیرند...

 من که خوب یادم هست...


دیشب با همان چشمهای خیس پشت پنجره رفتم...
گفتم شاید تو٬...

نمی دانم کجا٬...

 پشت پنجره باشی...
تا انعکاس صورت ماهت را در ماه ببینم...


مثل همیشه که دلتنگت می شدم تا صبح نشستم...
اما نیامدی....

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

شبگردی میکنم...!!!

جمعه 18 آذر 1390 ساعت 22 و 02 دقیقه و 14 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: روزهای سخت نبودن با تو ...!!! ،

 

  شبگردی میکنم...

اما صدای نفس هایت را ازپشت هیچ پنجره ودیواری نمیشنوم ...


 آسوده بخواب نازنینم شهر در امن وامان است...

  تنها خانه ی من است که درآتش مبسوزد...

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: جمعه 18 آذر 1390 ساعت 22 و 09 دقیقه و 22 ثانیه

و چه زیباست رویای با تو بودن...!!!

پنجشنبه 17 آذر 1390 ساعت 21 و 46 دقیقه و 02 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: همیشه و هنوز قلبم با توام ... میشنوی؟ ،

 


بازهم برای تو مینویسم...

برای تو تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه ی من جاریست...

باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم و در ژرفای لحظه های با تو بودن گم میشوم...

و در آن لحظه رویایی در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم...

 تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم...

 

 تا خودم را بیابم... واز زندان لحظه های بی تو رها شوم....

 

شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم...

و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن...

 رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند...

 

آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است...

در این رویای دلنشین تنها دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند...

گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده...

و چه زیباست رویای با تو بودن...

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

کاش من اون رد پایی نباشم که روزی پاک میشه!!!

چهارشنبه 16 آذر 1390 ساعت 22 و 21 دقیقه و 10 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: همیشه و هنوز قلبم با توام ... میشنوی؟ ،

 

خوب میدونم این حرفها دیگه بیهوده ست...

می دونم دیگه هیچ وقت نمی تونم تو شهر چشمات قدم بزارم ... 

كاش همون وقت كه هنوز مسافر شهر چشمات نشده بودم چشماتو به روم می بستی...


كاش همون وقت كه لبخندو رو گوشه ی لبات دیدم چشمهام رو می بستم...

حالا چه كنم با این دل كه آسمونش همیشه بارونی میشه...

 

این گریه ها و این بغض همیشگی دیگه برام شده عادت ...

حالا تك و تنها تو خزونی كه زودتر از همیشه به دلم پا گذاشته...


به گلهای حسرت كه از زیر برگهای خشك و زرد آرزوهام سر در آوردن خیره میشم... 

 

یه جایی خوندم:

ثانیه ها رد پاها رو پاك میكنن طوری كه انگار هرگز كسی از این جاده گذر نكرده . ..

کاش من اون رد پا نباشم که روزی پاک میشه...

کاش همونی بمونم که بودم...

نگاه کن هنوزم هستم...

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 آذر 1390 ساعت 22 و 32 دقیقه و 33 ثانیه

چه قدر سخته ...!!!

سه شنبه 15 آذر 1390 ساعت 23 و 10 دقیقه و 39 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: همیشه و هنوز قلبم با توام ... میشنوی؟ ،

 

چقدر سخته آدم فقط خودش باشه و دنیای خودش...

چقدر سخته کسی معنی نگاه خستت رو نفهمه...

 

چقدر سخته به همه لبخند بزنی و توی دلت یه دنیا غم باشه...

چقدر سخته دلت گرفته باشه و یه بغض تو گلوت داشته باشی، اما مجبور باشی بخندی...

 

چقدر سخته دلتنگ باشی، اما مجبور باشی دلتنگیات رو سرکوب کنی واسه وجود  نازنینش...

چقدر سخته وقتی همه میخندن، ناگهان با یه جمله دلت بگیره و آروم آروم تو دلت اشک بریزی و بشکنی...

چقدر سخته دلت هوای تنها نفست رو داشته باشه، اما این موقعیت لعنتی نزاره یه دل سیر درد و دل کنی باهاش...

 

چقدر سخته موضوعی که دلت رو به آتیش میکشه رو بشنوی و مجبور بشی بالاجبار لبخند بزنی و بگی مهم نیست...

چقدر سخته از بعضیا ناراحت باشی و دلت رنجیده باشه، ولی هیچی نگی و همه چیز رو بریزی تو خودت...

چقدر سخته این همه آدم اطرافت باشن ولی دلت فقط و فقط عشقشو بخواد...

 

چقدر سخته عاشق یکی باشی در حد مرگ، اما مجبور بشی دوریش رو تحمل کنی...

چقدر سخته که میبینی بهت لبخند میزنن، اما مطمئنی که از تو بدشون میاد...

چقدر سخته هزار تا حرف بشنوی و مجبور باشی نشنیده بگیری...

 

چقدر سخته حرفای اطرافیانت که مثل نیش تو قلبت فرو میکنن بشنوی و دم نزنی...

چقدر سخته تو جمع دوست و آشنا مجبوری غریب باشی...

 

چقدر سخته به اندازه بزرگی خود خدا دلت بخواد فریاد بزنی، ولی هیچ جایی نباشه که بشه این کار رو کرد...

 

چقدر سخته که بارونی بشی هر شب، نتونی آسمون باشی..

چقدر سخته که زندونی بمونی، بی در و دیوار، نتونی همزبون باشی...

چقدر سخته عشقت ساده پرپر بشه ، نتونی ناجیش باشی...

 

چقدر سخته دلت پر باشه، ولی ساکت بشی و تو سینه داغون بشی...

چقدر سخته یه دنیا صدا باشی، ولی از صحنه خوندن جدا باشی...

چقدر سخته بغض گلوتو فشار بده و نتونی گریه کنی...

 

چقدر سخته حرف همه رو بشنوی، اما حرف خودت رو دلت بمونه...

چقدر سخته همه بهت بگن خوش به حالت ولی حال درونیتو ندونن و درک نکنن...

چقدرسخته منتظره بهار باشی اما زمستون از راه برسه...


چقدر سخته با یاد یکی تنها نباشی ولی حس تنهایی کنی...


چقدر سخته تو تنهایی خودت قدم بزنی...

چقدر سخته که سرتو هر طرفی که برمیگردونی عشقتتو ببینی ولی میبینی نیست...

چقدر سخته زندگی توی این شرایط سخت...

 

چقدر سخته از غم تنها نفست آگاه باشی ولی نتونی کاری بکنی...

چقدر سخته بدونی چقدر ناراحته ولی نتونی دلداریش بدی...

چقدر سخته دیگه مرحم درداش نیستی و نگرانی...

 

چقدر سخته احساس کنی عشقت باهات غریبه شده...

چقدر سخته فکر کنی دیگه واسه عشقت همونی نیستی که بودی...

چقدر سخته حس کنی دیگه عزیز لحظه هات مال خودت نیستو از دستش دادی...

 

چقدر سخته نگفتن نگفته های قلب بی قرارم...

چقدر سخته بی صدا فریاد زدن...

چقدر سخته...!!!

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 آذر 1390 ساعت 23 و 09 دقیقه و 59 ثانیه

و باز هم یاد تو ...!!!

شنبه 12 آذر 1390 ساعت 23 و 20 دقیقه و 23 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: روزهای سخت نبودن با تو ...!!! ،

 

پاهایم سنگین اند...
بار غمی به دوش دارم...


با هر گامم...
زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم...
و اشک هایم را پشت سر می گذارم...

در بدنم جریان دارد حضورش...
اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست...


با خودم می گویم به کجا می روم؟؟
آنچه اینجا می جویم چیست؟؟


در فکر هستم...
من و او اینجا...

 و ناگهان...
با هق هقم دیگر نواختنی نیست...

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: شنبه 12 آذر 1390 ساعت 23 و 19 دقیقه و 47 ثانیه

مثل باران ناگهان خیسم از تو ...!!!

جمعه 11 آذر 1390 ساعت 21 و 32 دقیقه و 49 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: روزهای سخت نبودن با تو ...!!! ،

 

مثل باران های بی اجازه...
 
وقت و بی وقت در هوایم پراکنده ای...
 
و من بی هوا...

ناگهان خیسم از تو.... !!!

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

از من نپرس...!!!

پنجشنبه 10 آذر 1390 ساعت 22 و 56 دقیقه و 36 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: روزهای سخت نبودن با تو ...!!! ،

 

از من نپرس چقدر دوستت دارم...
 اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست...


 به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم...


مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد ؟
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم ؟
بگو معنی تمرین چیست ؟
 بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟!


 مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...


از من نپرس که اشکهایم را برای چه به قاصدک ها هدیه می دهم...
 همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد ...
تو خودت قاصدک ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند...


 نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم ...
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم...

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

و باز هم انتظار...!!!

چهارشنبه 9 آذر 1390 ساعت 20 و 45 دقیقه و 11 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: همیشه و هنوز قلبم با توام ... میشنوی؟ ،

 

در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست...

 دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند...

 پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست...

 نیلوفر های کنار پنجرهی اتاقم برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند...

کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم...

 می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد...

 ولی هرگاه باز می گردد...

در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم...

 چیزی نمی گوید و پر می کشد ...

می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند...

 

من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافته اند...

آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت را به من تابیدی آفتابی شود...

ولی ماه هاست که آسمان دهکده ام ابری است و می بارد...

 

ای بهار زندگیم !

بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده...

بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند... بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد...

بیا تا آسمانم آفتابی باشد... بیا و به این انتظار پایان ده...

بیا که بی صبرانه منتظرم...

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

روح و دل و جون و تنم نذر نگاهت میکنم...!!!

سه شنبه 8 آذر 1390 ساعت 22 و 16 دقیقه و 33 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: روزهای سخت نبودن با تو ...!!! ،

 

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم ، جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این ، اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

 

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم ، دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

 

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور ، برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم ، دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

من تنها نیستم چون...

دوشنبه 7 آذر 1390 ساعت 23 و 49 دقیقه و 50 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: همیشه و هنوز قلبم با توام ... میشنوی؟ ،

 

من تنها نیستم اشکهایم را دارم...

 اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است....

 

من تنها نیستم لحظه ها را دارم...

لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند...

 تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند...

 

من تنها نیستم...

 چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود...

 

چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم...

 هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است...

 

 و چقدر صبور است دل من !!!

چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم...

ولی من باز چشم براهم...

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

دلم ازین فاصله گرفته!!!

یکشنبه 6 آذر 1390 ساعت 22 و 22 دقیقه و 02 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: همیشه و هنوز قلبم با توام ... میشنوی؟ ،

 

 با این فاصله ای که بین من و توست...

 چگونه بوسیدن آن چهره ی درخشانت میسر است؟!


 ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من!

 با این فاصله ای که بین من و توست چگونه میتوانم دستانت را در دست گیرم  ؟؟

آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آیم...

   تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم!!!


 مهربانم !

دلم به درد آمده از این فاصله...

دلم به درد امده از این انتظار و دوری...

ای ستاره ی درخشان شبهایم با دیدن تو ارام می شوم !!!

 

روزها نیز که دل آبی ات را میبینم عاشق تر از همیشه می شوم ...


انتظار میکشم...
  تا شاید خداوند بال هایی را به من هدیه دهد...
تا با بال های پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را
برای همیشه در دست گیرم !!!


بازهم دلتنگم!!!

دلتنگ تمام لحظاتی که درکنار تو میگذرد...
تو همیشه در کنارمنی...

یاد تو ...

نام تو...

و

 خاطرات تو...

همیشه با من است !!!

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

فراموش کردنت کار من نیست نازنینم...!!!

شنبه 5 آذر 1390 ساعت 22 و 42 دقیقه و 05 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: همیشه و هنوز قلبم با توام ... میشنوی؟ ،

 

 عشق من !

نبودنت را ، تــــــاب می آورم

رفتنت را ، تحمـــــّل میکنم ......


فراموش شدنم را ، بــــاور میکنم...

امــــــا......

فــــــراموش کردنــــــت...دیگر...کـــــارِ مــــــن

نــــــیست ....!!!

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: شنبه 5 آذر 1390 ساعت 23 و 04 دقیقه و 08 ثانیه



تعداد کل صفحات : 19 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar22.com رفتن به بالای صفحه

Time spent here:
كد جاوا در قالبسرا كد جاوا در قالبسرا