تبلیغات
نـــــــــــــــفــــــــــــــــس - مطالب هفته سوم بهمن 1391
فریاد بی صدای ما

دارم میرم واسه امتحان...برام دعا کن نفسی...

جمعه 20 بهمن 1391 ساعت 12 و 24 دقیقه و 42 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz

 

2ساعت دیگه امتحان دارم...

هیچ حسی ندارم... نه ترس... نه استرس...  و نه حتی آرامش ...

ولی ... ولی یه چیزی ته دلمو میلرزونه... قلبمو به بازی گرفته... یه بازی کودکانه...

گریه نمیکنم... به گمونم یه چیزی رفته تو چشام...

یه خاطـــــــــــــــــره... !!!

 

اگه میای و میخونی برام دعا کن نفسی...

برام دعا کن فاینازی ...

 

یه چیزی فکرم رو خیلی مشغول کرده نفسی...

پریشب یکی بهم اس داد... یکی منو دقیقا همونجوری صدام زد که تو صدام میکنی...

شمارش شماره تو نبود... اما نرگسی گفتنش بند دلمو پاره کرد...

یهش گفتم شما؟  انگار ناراحت شد گفت دستت درد نکنه و دیگه هیچی...  دیگه جواب نداد هرچی اس دادم...

یه احساسی بهم میگفت خودتی و من پشیمون ازینکه ناراحتت کردم... ولی  شمارت on بود... بعید بود تو باشی...

هزارو یک دلیل داشتم و دارم که اون تو نیستی... ولی دلم میگه هستی...

نمیدونم... نمیدونم  واقعا...

 

فاینازی خیلی  دلم برات تنگ شده...

خِیـــــــــــــــــــــــلی...

کاش فاصلمون از شمال تا جنوب نبود...

کـــــــــــاش...!!!

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

امان نامه...

سه شنبه 17 بهمن 1391 ساعت 12 و 43 دقیقه و 23 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz

 

 

این روزا دلم بیشتر از همیشه برات تنگ میشه نفسی...اگه میبینی نمیام آپ کنم ...اگه پیام نمیدم...

اگه حتی یه میس کالم نمیزنم... نه اینکه فراموشت کرده باشم نــــــــــــه! هستی... همیشه... همه جا...به یادتم...

ولی...ولی نمیدونم چرا حس میکنم هرچی کمتر به یادم بیوفتی بهتره!

شاید یاد من ناراحتت میکنه... نمیدونم...!!

 

چند ماهیه خودمو خیلی درگیر درس و امتحان کردم... یه مدت امتحانای دانشگام... الانم که درگیر کنکورم!

روزا میرم کتابخونه... از صبح تا شب...  ولی امروز نرفتم... حسش نبود... حالمم زیاد مساعد نبود... امروزم زیاد نخوندم ولی!!!

جمعه کنکور دارم... یاد  4 سال پیش افتادم ... واسه کارشناسیم بودی... حضورت قوت قلب بود برام...

امروز بیشتر از همیشه دلم هواتو کرده فاینازی... دلم برات تنگ شده... دلم میخواد باهات حرف بزنم... کــــــــــــاش بازم تو لحظه هام بودی...

خیلی وقته ندیدمت... خــــــــــــــــــــیلی وقته!!! اسفند 89 اومدم پیشت .... داره اسفند 91 هم میاد...میشه چند سال نفسی؟

میشه چند ماه؟ ... چند هفته؟!!! ............. اصن دوست ندارم بشمارمش... دلم نمیخواد بدونم!

به نبودنت عادت کردم... اما فراموشت نکردم فایناری...

امروز زیاد حرف زدم...دیگه بهتره تمومش کنم...

دوست دارم عزیز دلم...

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 17 بهمن 1391 ساعت 13 و 40 دقیقه و 49 ثانیه

خدایـــــــــــــا میدونم میشنوی...

سه شنبه 17 بهمن 1391 ساعت 12 و 13 دقیقه و 07 ثانیه

نویسنده : nafase faynaz
ارسال شده در: روزهای سخت نبودن با تو ...!!! ،

 

خـــــدایـــــا....!

من به عنوان بنده حاجتم را گفتم....؛

تو هم که خدایی!

امیدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست ،

از حکمت تو باشد تا بی لیاقتی من ...!

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com





دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: سه شنبه 17 بهمن 1391 ساعت 13 و 45 دقیقه و 23 ثانیه



منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar22.com رفتن به بالای صفحه

Time spent here:
كد جاوا در قالبسرا كد جاوا در قالبسرا